یک نفر تا " مغز استخوان فدرس " نشسته است اینجا/بنویسم/ننویسم ...
بنویس دیگه ای باااااباااااا !!!
انگاری دارد یک فیل هوا می کند/ مثلن وسط سوراخ توی ذهنتان را فرض کنید ... دارم درد را دارم/درد دارم/آرام باش این یعنی " لااقل" / می دانی که یک : زنده ای( یک مقیاس نرم ایرانی )
 
دو خم شده ام و یک جور عجیبی به خودم پیچیدم و تو هم هی با یک/یه صدایی می پیچی توی خودت/ لای این کاغذ را بمک ... لای این کاغذ را بمک ... بلیسم به لیسم ابلیس عم / دارم با زبونم بازی می کنم ...
(جدی نگیرین)
می مالمش به سقف دهنم/کف دهنم / توی لپ هام /به لا به لای دندونهام / می چسبونمش به سقم و یکهو با صدا می کنم اش : ل/ق
 
لای این دفتر را می گذارم : شاعرها دهن لق ترین آدمهای زمین؟/اند . با احترام ...
 
بپاش به پاش/ من گاهی دردم دارد می آید ولی این به معنای/معنی خاصی نیست جدی نگیرین/ دارم با زبون بازی با زبون بازی می کنم فقط :
 
لای این آدم را نمک لای استخوان را روی زخمم را لطفن مرهمی چیزی ... /بتامتازون بمال دختر ... من خوش/بخت/انه بد/بخت/م این/همه ی این روزها ... از آشنایی با شما هم خوش وختم/در ضمن ... یک توپ سه لایه را در نظر بگیر :  
 
دارم این دفترم را خاطره باران می کنم/این آخرین به اصطلاح شعرم نیز هست/است :
این خنده ... آخ ... این خنده را بگو چقدر تلافی دارم که بریزم رویش ...
این دفتر را باز/باز می کنم/ شعرهای اخوان را اولن ثانین بخوانید و ثالثن را رویش را گرد و یا خاک پاشیدند / سرمه ای / سرمه ای ...
 
من الان مستم ها این هایی را که گفتم جدی نگیرین/ همین ها که الان را که می گویم نپیچ چون/ببینید / شب است / تاریک است / کتاب است / دفتر است /صبح است/ صحبتم را به دراز بکش اینجا کنارم دختر و ... یا حضرت نوح و یا هیچ کلکسیونر دیگه ای ...
 
کلی باهات حرف دارم
مملی تو قهرمان بکس جهان بودی و این را مدیون مشتهای منی/ و من این را با احترام می پاشم توی صورتت ... ماست های این جهان را یک کیسه بدهید ببندم به آب های سطحی/رودخانه ها و شیارهای آبدار کلن/ من مستم همین/الان ...
 
سرعت گیر اول ترمز نکردم / سرم خورد به بالا به ته این سقف/پایین ...
" این کشور دارای گل است "  شده است درست مثل قدیمهای خارج و بلبلی براش آواز می خواند/بلک متال با کریشنار برقی/جاهای دیگری/کشورهای دیگه رو می گم/ بعلاوه ی من و هر ساغری که ریختن روی پیرنت زری ...

- خارجی هم بلتی حرف بزنی عمو ؟
- من که با ماشین دودی می کردم که بیا و ببین ...
- هوا بخور/قاشق قاشق 
 
سنگ مفت علامت رضازاده قهرمان کشتی گیران آزاد/ازچی؟ است/من اما این را دیر فهمیدم / مثلن یک قرن میلادی بعد از میلاد مسعود آدم علیهم الهل/لو ... هل/لو ددی ... گودمورنینگ مام ( این سطر به زبان وایت کینگهای مازندرانی است/منظورم فقط اون الاغه است که فقط احسان می کنه/خودش هم که می دونه که کی رو می گم که ...)
 
از این به بعد ... سر و کله ی شما با فدرس الکاتبین است و از شما انتظار می رود/توقع می رود که پست این صندوق از این بهتر باشد   :
 
من و تو همین متن چتمون رو یه ادیت ساده بکنیم شعره ! باور کن ! ما که حرف که می زنیم شعره ... حالا خوبه که نره یه گیلاس رو نخورده !! من دیگه حرفی/احتمالن نمی زنم هر چی میگم یقه ی شعرم رو می گیره/بختک میشه ... شورش در اومد نه ؟ اگه اینا رو نذاشتم توی شعرم !!!! حالا ببین !!!
_ این خنده ها رو اگه/اگر بلتی بذار !
_ بیا !

/ 236 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

فدرس خوبی که هيچ وقت نديدمت ولی خوبيتو حس کردم ... سلام همه اون چيزايی که گفته بودی درست درست بود. من ديروز اينقدر حالم بد بود که فقط می خواستم حرف بزنم . شايد فکر کنی دروغ می گم ولی اين اولين نوشته ای بود که من رو کاغذ ننوشتم .. نشستم پشت كامپيوتر وقرار بود كارامو انجام بدم . ولي اينقدر عصبي و داغون بودم و چون نمي تونستم جيغ بكشم احساس كردم بايد بنويسم ...همين كار رو هم كردم ... دوست داشتم اين حرفا رو بزنم . دوست داشتم اين حرفامو يكي بشنوه... دوست داشتم .... حالم اين روزا خيلي بده ..بدتر از اوني كه فكر شو بكني ...بد بد بد بازم بد ... دلم براي وزن تنگ ميشه ولي وقتي مي شينم بگم اون چيزي كه تو دلم هست گفته نمي شه . اينقد كه حرفام بزك ميشه حالم بهم مي خوره... اين روزا فقط به اين فكر مي كنم كه اگه حرف نزنم خفه ميشم. و نمي خوام اين اتفاق بيفته ... مراقب خودت باش

ساناز

خوب باشی هميشه و هميشه و هميشه

ساناز

فدرس خوب خوب خوب اومدم دعوتت کنم تا با هم حرف بزنيم . اگه حوصله نداری باشه يه وقته ديگه . من حرفامو تو خونه ام گذاشتم ولی درش قفل نيست. به حرفام گفتم که يکی از همين روزا تو ميای ..من و اونا منتظريم

مهرداد فلاح

فدروس عزيز! با حرف زدن از شعر به راه تيرداد می رويم ... ........................ همین جور اتفاقی در وبگردی هام، به نوشته ای از دوست نادیده ام پژک صفری برخوردم و نوشته را که خواندم ، به نظرم تامل برانگیز و قابل بحث آمد. گفتم شما هم بخوانید و بیاییم دامن بزنیم به این حرف ها که دامن زدنی ست : من در آن گفت و گو ، می خواستم با تاکید بر کناره جویی خود از صحنه ی نشریات و رسانه های رسمی ، این صحنه ها و صحنه گردانان را زیر سوال ببرم . با آن چه تو گفته ای ، همرای ام به کمال. امروز که مجال بی آقا بالا سری در نت یافته ام ، می بینی که آستین بالا زده ام ! در این سال ها هم همچین ساکت و خاموش نبوده این رفیقت. هم می نوشته و هم می خوانده و هم می رقصیده ام ( می جنگیده ام ) ! .. .. .. درنده و وحشی ست شاعر!

فدروس گرامی در صورت امکان پوستر زیر را در وبلاگ قرار دهید و برای دوستان نیز ارسال بفرمایید با سپاس از شما http://www.jazma.org/tirdad/bozorgdasht.jpg

http://www.jazma.org/tirdad/bozorgdasht.jpg

رجب بذرافشان

فدروس عزيز سلام آقا يکسر به وب ها بزن ببين باز دچار مشکل شده انگار هيچ کدام وانميشن نمی دونم اين کثافت ها از چی من می ترسن يا علی