نوشت : بابا
باه باه
باع باع
باااا بااااا بی بابا
آآآ... به سنگ خورد : 
کار کار کار
همین حالا اخراجی! -  زد به شیشه :
تخ لطفن ...
بازی کنید بچه های من بااااا زیع  _ با کلمه ها اسباب بازیع بسازید برای باااابااااا
خانواده ی سبز یعنی همین _ باع باع ، ماع ماعن ، داه داهش ... _
یک عده فک و فامیل تاااتار    _ تاااا تاااااررر تک_رارر میع_کند : تعکراعرر دوباره : تااا تااارر
راهی نبود ، بی راه نبود ، با راه نبود ، راه نبود ، را بعنعویسیعد : نق_طع سرع خط
آ_یاع ماع ماعن آبع نعدارعد کعه باع باع آبع داعد ؟ بن_وی_سیعد : نق_طع سر خط
آن مرعد کعجا آ_معد؟ کجاع بوعد ؟ کجاع میع روعد؟ سر_گر_دان برویعد ته خط
خطاع کرعد . سرع خط
از زمین پرتش کردند بهشت :
پدرم نیز بهشت ازل از دست بهشت!
تموم  که شدبریم فوتبال  : فووو ت بااااال
آلوچه می خوریم از اون باغعه اونشو می زنیم بعدشم پارک و  صفا !!
آ_لو_چه ، باغع ، اون (این) شو ، پا_ررر_ک ، صفاع! سر خط


/ 26 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ونوس رستمی

سلام..ديععر آمدعم!..معذرت...به نوع خودش جالبه و نو....اما گاهی انگار دنبال وصل کردن همه اتفاقا يه هميد....شايد بعضيهاش يه خورده اضافه بود..شاد باشيد....

فاطمه اختصاری

سلام دوست خوبم شرمنده که دير اومدم خوندمت نمی دونم چی بايد بگم عزيز...!!؟؟

ميثم متاجی

سلام دوست بزرگوار. ستون داستانک روزنامه کارگزاران با عنوان دوشنبه ها زیر نظر بنده منتظر اثار شما و دوستان شما می باشد. اثار ارسالی باید حداکثر 150 کلمه و به شیوه داستانک یا داستان های مینیمال باشد . قلم شما و دوستان داستان نویس تان باعث افتخار این ستون خواهد بود. ادرسا برای ارسال اثر : dastan_kargozaran@yahoo.com موفق باشيد .

آزاده

جواب سوالت را برایت ایمیل کردم.

مهدی حسين زاده

فدرس عزيز...هفته ی قبل با يکی از دوستانم در لندن (تيرداد نصری) از طريق چت گفتگو می کرديم متن تو را من از اين طرف ....تيرداد از آن طرف.... با هم سطر به سطر خوانديم....يک جاهايی نظراتمان يکی بود و يک جاهايی متفاوت....من حاصل نظرات را برايت می نويسم....

مهدی حسين زاده

متن تو می توانست به متن خوبی بدل شود...اين از وروديه و جريان روايت پيداست اما موفق نشد.... چرا؟؟؟ ۱.دخالت در روايت:اين متن به سمت روايت در اجزاءخيز برداشت اما در ميانه (دانای کل)حضور سلطه گر خود را برمتن ديکته کرد...آنجايی که طبق منطق متن می بايست (خود کلمات)داخل کتاب درسی می آمد...به يک باره (دهان دانای کل)لب به سخن باز می کند:(خانواده ی سبز یعنی همین _ باع باع ، ماع ماعن ، داه داهش ... _ یک عده فک و فامیل تاااتار _ تاااا تاااااررر تک_رارر میع_کند : تعکراعرر دوباره : تااا تااارر راهی نبود ، بی راه نبود ، با راه نبود ، راه نبود ، را بعنعویسیعد : نق_طع سرع خط )...من فکر می کنم اگر به(کارکتر)متن اجازه می دادی دیالوگهای (خودش)رابگوید...یعنی چیزی که تعبیر به (واقعیت نمایی متن)می شود....متن به کلیتی روایی ...با تمرکز بر (ساختار پی ریخته ی خودش)استوار می شد....آن وقت شعر از طریق ژرف ساخت ها ...محتوای (خودش)را افاده می کرد

مهدی حسين زاده(ادامه)

و اين امر همچنين به (فرم)اثر کمک بسياری می کرد ...واين فرم تمام و کمال در خدمت متن و روايت اثر می شد...اما در شکل (اجرايی)آن ....حضور (راوی-روشنفکر)بسيار برجسته است و متن را از وارد شدن به حوزه های خلا قه ای که زير بنای آن توسط خود متن ريخته شده است....باز می دارد و (سيرروايت)را آن گونه که خود (مولف)ونه (راوی درون متنی)می خواهد به پيش می برد: ( مرعد کعجا آ_معد؟ کجاع بوعد ؟ کجاع میع روعد؟ سر_گر_دان برویعد ته خط خطاع کرعد . سرع خط )

مهدی حسين زاده(ادامه)

که در ادامه خود دانای کل بدون واسطه وارد متن می شود: (از زمین پرتش کردند بهشت : پدرم نیز بهشت ازل از دست بهشت!) که این گزاره از لحاظ نوع (اجرا)و نیز بهره گیری از نوع چیدمان (واژگان) سنخیتی با روساخت زبانی اثر ندارد و ثقل این دو گزاره بر متن سنگینی می کندو نیز به سمت اجرایی مبتنی بر(زبان شاعرانه) حرکت می کند........ روی هم رفته (فضای کار) فضای خوبی برای(اجرا) بود....اما به نظر من دقت بیشتری در :۱.راوی(تشخص راوی درون متن)/۲.نوع روایت(مبتنی بر مواضع راوی ها)/۳.نوع بهره گیری از واژه گان(که در این متن به هنگام املا گفتن (بعضی) واژه ها با غلظتی که شباهت چندانی به نوع دیکته گفتن نداردو...می توانست به متنی وابسته به خود در اجرا دست پیدا کند.... منتظر کارهای دیگرت هستم عزیز.... پاینده باشی..