حالا یک عده حامله می شوند و این شعر به یکی از شکمها خندید
آقای رئیس جمهور
سلام علیکم
به این وسیله از حضرت عالی تقاضا می شود که شخصا تحقیق کنید
و خلاصه اینکه ما بی صبرانه منتظر تولد پسر پنجاه و دو ساله ای هستیم که یک شب باد او را با خود برد ...
با سپاس فراوان تشکر کرد
رونوشت که همه ببینند و این همان چیزی بود که باعث چیزهایی شد که می خواهم بگویم
یک شب بارانی بود که ...
مرد بابا بود و داشت همانطور که توی کتاب فارسی نوشته می آمد
و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد
حالا جالب اینجا بود رحیم آقا تازه یک دکان بقالی دیده بود که داشت تخمه می شکست
آن تصویر و این تصویر باعث شد این متن منطق سینمایی پیدا کند
بلیط ها را بفروشید این به نفع شماست .... سازمان مبارزه با بیلیط ها .
پیامهای بازرگانی که پخش شد سالن تاریک بود
این آقا هم نشسته بود اونجا – اکبر آقا از همونجا جا رو نشون بده
- اینجا ( . )
– ممنون
و اینطور ادامه داد :
آن شب همه ی سالن خالی بود به جز اینجا و آنجا
کسی که بیرون از محوطه بود صدایی شنید :
- اصلا نمی شنوم چی میگی!!
کسی که بیرون از محوطه بود شک کرد
اول به خودش
دوم به آین آقا
سوم به این مرد
چهارم به قاضی که داشت به شهادتش گوش می کرد
- ادامه بدهید
- من دیگر نه چیزی دیدم نه چیزی شنیدم
قاضی برگه ی دستور پیگیری رئیس جمهور لای انگشتهایش بود :
- شاید چاق شده است! (به شکم مرد زل زد )
دیگر نمی شود ادامه داد یعنی میشه اما وقت نیست
من دیرم شده
پایان کار به جایی بند می شود
یعنی اینجا ...

/ 276 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصاحبه با وبلاگ نويسان

سلام دوست من زيبا بود وبلاگ مصاحبه با مصاحبه فرهادازوبلاگ سفیر عشق به روز شد منتظر حضوردوبارت هستیم شاد باشی عزيز (نازنين.تنها)

اتوسا

سلام..نامه های تو در صندوق پستی من به مانند ياسهای سپيدند ... به خاطر سپيدی ياسها از تو ممنونم !

فائزه جعفری

آقای ساروی سلام با يک داستان جديد بروزم خوشحال می شم نقدم کن

مهدی

سلام انجمن گفتگو در ارتباط با مسائل مختلف ایجاد شده است. در ضمن اگه جای موضوعی خالیه, بگید تا ایجاد بشه. امیدوارم با فعالیتتون بتونیم این انجمن رو در موضوعات مختلف گسترش بدیم. با پیشنهاد شما میشه تالاری در مورد فعالیتتون ایجاد کرد. www.forum.porforoush.com info@porforoush.com

طلوع

سلام آقای ساروی نمی دونم چرا پيام های من -بعضی ها البته- برای شما پست نمی شه .قبلن آمدم و دعوتتون کردم برای خوندن پست تازه .مثل اينکه پيام نرسيده .به هر حال عيبی نداره دوباره می گم ودعوتتون می کنم که سری به طلوع نو بزنيد . خوشحال می شم نظر شما رو در مورد شعرم بدونم. راستی شما چرا به روز نمی کنيد؟

پرويز

سلام شاعره ای از نویسندگان که دیری است در نوشتن دستی دارد ولی به تازگی به جمع وبلاگ نویسان آمده را سری بزنین آدر ایشون( زائر آتش ): http://www.712t.blogfa.com سپاس و بدرود

سورنا

سلام وسپاس چرا برای کار بالايی نمی شود کامنت گذاشت

حسين

لذت بردم به روزم..........درضمن تبادل لينک کنيد

حميد رضا عرفانی فر

خیز جسورانه ای بر داشتم ؛ تا شکارِ ـ لحظه های بی عقربه ات ـ نباشم ! تا در هنوزهایِ برهنه ام ، هنوز ... خیال کنم که هنوز ... همانی و همانم ... ! امروز به روزم...حرفی ،سپیدی، غزلی،..و..و .. انتظاری که دوستی بیاید و... سرسام های عقربه ام را معتبر کند؛ در این آشفته بازار بی اعتباری ها.. که باید اندیشید تا راهی یافت . جاده ای، سنگلاخی ، بیراهه ای شاید ....؛ شاید طلوعی دوباره... شاید ، کسی ، جایی ، زمانی ، خدا می داند ... اگر زنده ماندم..خدا...