به شهیدان نوبر خاک پاک میوه ی وطنم

سه گانس سوم :

سه پا که داشت دو پا هم از بذرافشان قرض کردم که از بدنم جدا شد و روی دوتا جای پا ایستاد/ کارهمیشه ... پس ... : این یکی را که از تصویر رکیک یک کک کلفت شده حاصل ضرب زحمات یک مجری که کلی کثیف است ... و یک عالمه گرد و خاک بگیر/ببند :

توهین شد آقا تو/هین توی روز توی نامه توی تو توی روتو میگه ... می فهمی سوژه را می گیری و برمی داری و می روی سراغ غش پرسش اول به مثابه ی یک حدیده تا ته گلاویز قلاویز می کند به به به کردن های یقه ام و این احساس را که رازیانه/که شیر را توی قفس و پستان مادرها زیاد و هار کرد تا پایه ی چوبه ی دار گاهی و قالی خیال بافی می کنم : - با صدتا گل باشه بانو/ به بانوش میگه دخترش ... با صدتا گل درشت و قرمز...

 من که دستم پینه بسته آخه فدرس خان ببین : من که حرفی ندارم ببین تازه با کلی هم حنا بسته اند به دست های مریض و دخترهای با حجب حیا بی یا با حجاب که مشتی آقای طبیب چند ساله که هر سال من را دارد حجامت خانه ات می کند که نمی بینی؟ من که حرفی ندارم که فدرس خان اما این بار این دار دیگه از من از پس من بر اومده و دو دستی زد زیر چهار/چهار تا پا چهار تا پایه چهار بار :

یک –  بار تف کرد توی دست که خشکم نزند وقت کار وقت زمستان وقت تکرار ریتم تلق تلق تلق تلق روی ضرب با پافندگی درباره ی اضمحلال در مورد کافکایی که به رسم بحث های کافی کاف شاپپی که آخ که اگه مخ هردختری رو بزنی که آخ یه چراغ توی اتاق فکرت روشن/تر ... میشه لطفن ... تف کرد توی چشم توی خشتک پسره ... همین الان هم که داره خشک میشه وا ایستاده به درگاه خانه اش ... زن هنوز د
م  درگاه است که سهراب را می برند به غسل اعظم بدهند و به پا پای مادرش را که از وقت بد برق قطع شد ...

 دو- دو دخترم را داد اتو کنند دبشه دبش در همین رابطه در همین لحظه در این حین حفظ  آثار حضرت سوخته ای را که چند نفر توی مشماهای پلاستیک رفو می کنند ...

سه – دخترم را دست دادم ...واسه  ...

چهار-  دختر مورد اشاره سه دقیقه بعد از تاریخ به روزرسانی این پست در همین جایگا ... مرد.

پنجم – دختر الویس پریسوی پرویز اینا سوتینش را روی بند رخت خانه سوزاند و می رود به زیر جلاد دراز به دراز از توی چال سرویس مغازه ی عمو محسن نگاه کرد و بعد آخ عجیبی کشید بی آه / اوه و... ای بر پدر کسی که مخترع را لندرور کرد ...

 ششم –  دریک  آزمایشگاه ناسا چندین طبقه زیر زمین  شعبه ی سیصد شرقی واشینگتن ... پشت خیابان ویرجیانا نزدیک بزرگ راه آیزنهاور نزدیک اسکول استریت پشت ... مخ یک شیپیش طی یک آزمایشی ... پارا ... تکنو ... لوژیک سرد شده چند درجه ی سیلیسیوس که به شکلی که منهدم نشده خیره مونده به لا به لای موهای طلایی چند تا زن زیبای دانش بند... یک شهید بیست و پنج درصد یک جانباز صدو بیست و هفت درصد و یک آزاده ی صد در صد را بر داشتم و با خودم گذاشتم توی کیف زیر بغل و عمودی رفتم به سمت بیت آخر ... منگوله ی عجیبی که مادرم دوخت روی کلاه بافتنی ام آن سال ها که این هوااااا این از سر من هم بیشتر شد من کلاس پنجمم یا دو یا سه سال بعد ...

کهیر می زنم وقتی که فکر می کنم که چه کلمه هایی را عقیم کردند که من بریزم ...

 یک مستطیل را فرض کن که سفید است و رویش از بس که خط های آبی نازک کم رنگ دارد کاغذ است یک جهنم را فرض کن که مثلن خدا را که از بس که از خودش بی خبر است شیرجه زده تویش و یک دستمال را فرض کن که کمی با خون و لزج مخلوط سرفه سرفه سرفه سرفه هی پشت هم سفره را با دست نشون داد: تو رو خدا بفرمایین تعارف نکنید تازه مرغ کرده به خدا تخممان تازه است که/نه است هرچند که کمه به اندازه ی گردی گرمی شکمهایشان که نیست پسر !!! که چرب که هیچ که نیست که هیچ که چیلی که نیست شیری که نیست که بگذارد بچه ی کفتار که پشت خانه مان زاعو شده پای دخترم را گاز بگیرد بگزد از قضای روزگار ... که حالا که یک دختر مرده یکی سوخته را تف کرده اند توی هر سوراخ از هر حدقه اش ...

دارد کش می آید ... درست به اندازه ی مستطیل نامتاوازی الاظلاع جهنم که بعضن از بعضی از خداها که تازه داده اند چهار چرخش را پایه کنند برای پای چوبه ی دار قالی کنند بافی کنند و باقی ماجراها و صد البته که  گاردلیا ...

 خواننده ی دوم:
اششک!!! فرشته ها هم سکس می کنند ... بی شک گاهی هم می نشینند با دوست های دخترشان کمی خلاف می ریزند وسط/ روی میز را جمع می کنند با رو میزی بغچه می کنند می گذارند یک کناری و دسته جمعی می روند آن بالا و د-به رقص ... فرشته ها هم استفراغ می کنند ... گاهی درست توی سطل خانه ی من درست از کنار در رختشورخانه که می خواهی رد بشوی ... فرشته ها هم سوار می شوند می روند چند کوچه بالا پایین پایین بالا هی فرشته ها را صدا می کنند مردم ...  به حساب تاکسی ها حالا اگر مثلن تا کسی نگذاشته برداری و در بروی ... فرشته ها هم بعضی از شبها تب می کنند و آه می شوند ...

از همان روایت دارند راوی را سخت می کنند که :

 فرشته خم است سینما را روی پشت سرشان گذاشته اند عربده می کشند خرناسه های عجیب جهنمی بهشتی شیشه های آب یونجه ... سنوات کارشان را نقد کردند و زدند به حساب راکد زندگی راکت ساخته اند به اندازه ی کله ی خدا بیامرز غلام حسین سابق توی محله ی کتولی ها  ... عصر همان روز ساعت هفت غروب یا همین هول و هوش ها هواشی ها ... هالا این لاشی ها برای ما یک هوا بکن حوا نکنی راه  انداخته اند که بیا/یند و آدم را با شاخش در آورند بیرون این بیرون این لامصتب لعنتی ها از خدا بیخ ... از خبرها ... بی خداها ... بیل لآخ ای از بیخ عرب ها   ...  آی میخ ... آی میخ ... آی میخ ... کارمیلاخ پنجم یا ششم یا هفتم نشده بازیشه ... خاک بر سرت بازیچه ...

 فرشته های اخم آلو خرمالو و فرشته های سینمایی حالی و دودی دو ورژن متفاوت از بقیه ی پارچه ی یقه ام که از پیش خیاط اون پیش پیشکی ها جا موند ... سوت تندی توی پیچ گوشم قطار می کند عکسهایی که توی این چند سال گرفتم ....  کله ام پر از صدای پای فرشته است که هی انگشت های پایش را کرد توی سطل و تشت لاک های قرمز سبز سفید ... پر از صدای پای فرشته که از ملکوت کیوی آورد برایم با یک چاقو پیشدستی ....

از این زیر که نگاه کنی می فهمی که زیر دامن فرشته هیچی نیست یک مکعب است که از هر ضلعش که به یک چند رنگ/رنگ شده است یک بسته است که بسته شده به دلشان و آویزان است به دست های پدر پیر و کینه پینه بسته ی پدربزرگ گبرمان/ببرمان ....

این هم از فرشته ای که فرشته سرش را برید و گذاشت توی کاسه ام ... من دیگر صبرم  تمام است بچه ها ...

 

 

/ 112 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشرف گیلانی

من که حرفی ندارم ببین تازه با کلی هم حنا بسته اند به دست های مریض و دخترهای با حجب حیا بی یا با حجاب که مشتی آقای طبیب چند ساله که هر سال من را دارد حجامت خانه ات می کند که نمی بینی؟ من که حرفی ندارم که فدرس خان اما این بار این دار دیگه از من از پس من بر اومده و دو دستی زد زیر چهار/چهار تا پا چهار تا پایه ................. به روزم با: قابله

عه تا

فرهیخته ی گرامی فدرس ساروی عزیز از شما دعوت می کنم در گفتمان تئوریک پیرامون ژانر خواندیدنی شرکت و نظر روشنگر خود را به دوستداران نوپای شعر و ادب حوزه ی مجازی هدیه فرمایید . با کمال احترام و دوستی عه تا

مجله ی بیرمی

سلام مجله ی بیرمی از شما دعوت میکند معرفی یک کتاب یک ترانه سرا http://www.bairami.com/News/?id=3755 با تشکر مجله ی بیرمی

سکوت

سلام دوست من با احترام منتظر حضور و راهنمایی های شما هستم سپاس

خودکار کم رنگ (مقاله )

دوست گرامی ! وبلاگ مقاله خودکار کم رنگ ، با قسمت ششم زندگی و آثار دکتر مهرداد بهار به روز شد . چشم انتظار نظرات شما هستم. موفق باشید . با احترام _ خودکار کم رنگ

محمد قائدی

سلام شعرهایم را یا برای او میخوانم یا برای رفقای حقیقتن شاعر و قابل اعتمادی که میدانم برای ادبیات ارزشی بیش از این قائل اند که آنرا در چهارچوبهای خاص تصور کنند . و.... يادي از ساناز بهشتي و شمس تبريزي و... دوشعر قديمي به روز و چشم به راهم

طه

سلام روزبخیر . . . . " من یک روسپی پرستم "

رامین خسروی

درود دوست عزیز با احترام به تو به روزم 1- با یک غزل مثنوی از خودم (با نگاهی گذرا به فیلم مالنا) 2- شعری از مرحوم عباس حسنی دوست وبرادر خوبم که 85 درگذشت (در رفت ) 3-مطالب کوتاه منتظر حضورت هستم

طه

. سلام روزبخیر . . . " من یک روسپی پرستم "

زاویه

سلام ... تسلیت و تسلیت و کوچ مهربانانه.... منتظر می مانم ...