سرش رو کرد لاشیانه ی یک جغد لا به لای همین دفتر پاره پوره ی لعنتی تلفن ... شماره ات رو که خیلی وقته دستی دستی کرده دستی دستی ... دیدی؟ فقط یک کلمه ی دکمه ی قرمز را فشار بده و بوق ... و هی دیگر مشترک مورد چشم و نظر نیست ... من ... خرخفقان عجیبی از توی گلو زیر یقه اش را گرفته ام ... نترس ! بدو دوید در حال فرار کوبیدمش به دیوار ... یا الله و المثتغاث ...

یک سال بعد بود که پروین یک خوشه گندم به دندان کشید و رفت ...  رفت توی رخت خواب/ رفت توی خواب  تو بخواب  و یک نفر که از ته به سر کپرنیک بود از شدت اسهال کلمه ریخت روی من ... متن "من" ... صفر نهصد و یازده ...  خنجر توی دستش بود که رفت به قنوت ...  یا انجماد العالمین ذوبم کن بازم کن داغم کن هات افم کن ...  

 جداره ی رگه ها را می تراشم دختر شتراش و شتوروش ... تو روش کن تو بوش کن تو ... تو روشن کن باز با این باز/بسته ی کبریت بی خطر ...  همین شمع ها را که ریختی توی کشو کشوی کابینت یک سال است که هی آب می شوند هی می بندند سفت می شوند شل می شوند لرد می بندند ... یک سال است که هی ... همه ی کشوهای کابینت را که باز می کنی بوی پارافین جامد می زند توی مغز آدم ... یک سال است که تو عروس شده ای و من هی آب می روم .... خرده های نان خشک از کنار جانونی می ریخت پایین تترخ و تتوروخ بو کن دختر بو ...

من پرنده هستم و به "عبارتی" بیست و دوسالمه  ... جوی دانش ادبیات ناشیانه ریخته است به سرم روی سرم و یک نفر را که عقد کرده ام عقده بشود توی آشیانه ام ... من پرنده هستم جناب و بیع هیچ پرنده ای به حکم مولوی که در آسمان است جایز شرعی نیست ...مغز این نخود به این اندازه فهم می خواهد و با بیست و سه صدم یک اپیسلون روی شونه ی چپش اشاره ای گذرا کرد ... این قدر .

 دراز کشیده روی زمین روی سرامیک کف آشپزخانه ... و از توی مشتش که هی می رود زیر کابینت ها و می آید بیرون خاطره می کشد می کشدش ... بیرون ... خرت و پرت ها ... خنزرها پنزرها و کارتنک های گرد و خاکی ... مثلن یک خودکار که بعد از آخرین یادداشتت روی در یخچال گم شد و یک توپ که قل قلیه و یک سنجاق که قفلم کرد به ... بوی عجیب دو لاشه ی جغد لاشه ی یک دفترچه ی کهنه ی تلفن قدم زن/آن رفت تا زیر یخچال به زیر سینه پر از پولک دوزیست ... یادم اومد ... آخ آره آره ...

دو دست پا و یک دست دست چهار دست و پا می رود/رفت جلو کناره های مبلمان و لبه های ریش ریش فرش را هی گاز گاز ... خدایا این بو را قبلن شنیده ام صدای غریبی داشت درست مثل یک مرغ به ضجه و ضبح اسلامی تُو شلوغی جمعه بازار ... بوی گوجه و ریحون آفتاب خورده توی بساط زن یک همشهری خدایا این رخت را بخوابان تو ... تو ... تو رو به اجداد دایناسورت قسم به قسم سوگند ... به یک ... یک کف دستش رو سفت لیس کشید و بو کرد و با نوک بینی ... دو دو ... کمی توی چشمش رو نگاه کرد و ... شترق و شوتوروق خوابوند توی گوشش سیل سیلی/یک هزار و چندتایی خاطره که پس انداز حداقل دو سال و نیم بود پخش شد وسط قلهک و قلک به همین سادگی شکست ... از الف تا یه که این بغل علامت گذاری شده های لایت ... به همین دفتر به این هیچکس تلفن نکرده باور کن باور/تر باور/تر بارور/تر ... سه ... چهار ... و الخ و ملخ ...

 مرد از قبیله رفت و زن زوج خوشبختی شد که از دمارش درآمد. ( به نقل از گاردین)

- لایه ها را روی من گذاشته اند و یک حجم عظیم نفت هی  از کلیه هام می زند بیرون ... قبل از اتمام ذخایر نفتی جهان ... قبل از سوخت های فسیلی قبل از سنگواره ها ... قبل از استخوان ... قبل از انقراض ...

زن : من پرنده هستم ، جناب بیست و دوسالمه
مرد : من طلاق نمی دم آقای عزیز! همین احمق ...

 

 

/ 82 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زاویه

سلام اولي و دومي خودشون رو دارند غرق لذت مي كنند با يه ليوان آب طالبي !!!!

حميد تقي آبادي

دوباره چاپ شد خطاب به پروانه ها و چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم

ترتیزک

تاملی بر مجموعه شعر "دراین نه در سیزده " سروده آفاق شوهانی یــــــــــــــــــــک خــــــط پـــــــــــــــــنجـــــــــــــره

روژان مظفری

سلام فدرس جان! دلم هوای شعرهایت و البته خودت را کرده..سر نمی زنی رفیق...نمی آیی...برای عرت می نویسم...حالا فقط لذت بردم...

روژان مظفری

سلام فدرس جان! دلم هوای شعرهایت و البته خودت را کرده..سر نمی زنی رفیق...نمی آیی...برای عرت می نویسم...حالا فقط لذت بردم...