با احترام تقدیم به استادم رجب بذرافشان ...

 

 

میز آرایش ... "جلوش"

نور سبز و قرمز /درست مثل صفحه ی لیزر ماشین پلی کپی

پشت به آینه

تو را اسکن می کند

من/ دراز کشیدم و

                    یکی

                         یکی

                                 کپی ها/پلی

مثل دانه های تسبیح/ از توی "این" گوشم و "اون" گوشم دارند

می افتند بیرون ن ن ن ن ن ن من/دارم به تو نگاه می کنم ... زل زل ...

این پرینتر پیر تر از آن است که

... "تو" فکر کنی ...

هر "بسته ی" جوهر /که "توی" اش می گذارم /بخشی از رام اش را

سر می کشد با لا  ...به س لا متی با لا ...

 

دراز کشیدم

و نیچه

دارد "توی" چشم ام با گوشه ی تف مال دست مال خیس دستمال اش

چیزی را ... / کشید بیرون  ...

یا من داراز کشیدم و "توی" خواب

چیزی مثل نمک

هی از لا ی انگشت شست و سبابه ام

همین بغل بریزم روی فرش که  

تو هی قل می خوری . ..

قل می خوری  ...

می خوری  ...

با نور سبز و قرمز می روی پایین

پایین می پاشی روی کاغذ

باز "باز" می گردی "توی" دست ام 

داغ داغ 

داغ و داغ تر ... این پرینتر پیرتر از آن است که "زیاد" دوام بیاورد

درست مثل تخت خواب/ هنوز

به غژ و غژ نیفتاده

هر شب دارد کپی می گیرد از ما/ پلی

با نور مشکوک وقتی که خوابی

از زیرمان مثل دو خط موازی => ll

هی می رود "ته" تخت "سر" تخت

تخت تخت

با صدای چپ چرخ چپ دنده ای  که از آن "زیر" زوزه می کشد

و کاغذهایی که تا خود صبح می پاشد پای تخت

پای تخت

پای تخت

پای تخت

"اون" قدر "این" قدر که صبح زود بیدار می شویم :

- دیوارای اتاق رو ببین خط دار و سفید  ...

 

جداره ی نازک رختخواب را "بو" می کشم  ...

سمت بیرون ات 

سمتی که خر امام زاده عبدالله یورتمه می رود/یابوش

از پله ها که پایین می آیی هنوز  ... گی گی/جی  ...

مثل همه ی پله هایی که با/لا می روند/لالا می ...ند

دستم را تا آرنج کرده ام "توی" چرخ و گوشت

هی نور قرمز و سبز می ریزد از چشم هایت/ - خواب آلویی هنوز؟

انگشتانم اسکن می شوند و کپی ها در بسته های صد گرمی/ لا ی نون

با لا ی نون /ن/ می ریزند زیر دهن گشاد  و سوراخ سوراخ چرخ/پلی

- صبح به خیر ... خوب خوابیدی ؟ [ یک/هر کپی برای هر روز ]/پلی

و بعد من و تو و "این" صحنه

با چشم و ابرو

جوری که متوجه نشود به "اون"

اشاره می کنیم و می خندیم ...

کیفم را بر می دارم "تو" را

"توی" آینه می بوسم

 تو

از "اون" جا => xاینx جا

لا نچ باکسم را می اندازی/پرت می کنی روی شانه ام

سر می خورد می افتد "توی" جعبه ی نارنج/ پشت آرنج

گیر می کند

لبخند می زنم و باز به "سختی" می کشم ات/ش با لا  ...

می زنم با لا

به س لا متی همان روز اولی که از تو/ی پیس آرک

از روی پرتره ی یک رختخواب/دو نفره

پرده برداری توسط دولت فخیمه ی ایا لا ت متحده ی آمریکا

"توی" همه ی گلری ها ممنوع شد  ...

تمام پورت ها را جمع می کنم 

2330 مودی استریت پورت مودی

همه ی کابل ها را

هرات شهرنو جاده لیسه مهری هروی منزل دوم

و حتی سیم های برق را

می روم پایین  ...

پسوورد دستگاه اکس باکس را عوض می کنم 

با لا ... ستاره ... پا یین ... ستاره ... ضرب در ... بیست و هشت

به اندازه ی کافی سیف نیست/سیف الپدرم ... به درک

تمام راه را تا استارباکس "مثل وحشی ها" رانندگی می کنم

حتی یک نفر خیلی "راحت" پشت چراغ قرمز شیشه ام را می کشد پایین و به من می

گوید : تروریست! Terror!  ایست ...

می ایستم

...  با یک لب خند بی معنا  ...

زنی است که بیلی در دست دارد که باید که انگار پرداخت کند  ...

 تندتر رانندگی می کنم 

- می ترسم  ... ؟

- وحشی تر از همیشه .

نور لعنتی از "زیر" پاهایم و از "زیر" روکش چرم صندلی

(این زیر ها به هم ربط دارند؟

- فرض کن  ... )

رد می شوند

می روند و می آیند

- ورقه های کاغذ کپی را می گوید /از "توی" آینه/پلی

که باز پشت سر ما شین

از لا ی در "باز" صندوق عقب

“باز” می زنند به باد و ... باز ... می روند  ...

درست مثل نور تند آبی و قرمز ماشین پلیس

که حا لا دیگر "دارد"  دراز به دراز/سپر به سپر من می آید 

- من؟ ... دراز به دراز کشیده می کشم  دراز روی زمین

با دست بندی که دست هایم را از پشت به هم بسته ایم  ...

یادت می آید ؟

خانم پلیس/دکلته

 با چکمه های جفت لنگه به لنگه پوتین/چکمه

 گذاشت پشت گردن من ... این جا => lol

- عی به اون جات => (o)

هی فشار می دهد به آسفالت

کف خیابان

با هر فشار دکمه ای که می زند

گاهی نور قرمز و یا سبز/گاهن

“باز” زیر لعنتی می رود و "باز" می آید

کپی هایی که "من" را می پاشد "توی" صندلی عقب ماشین پلیس/پلی  ...

- این جا؟ [000]  اون وسط

جوهری قرمز رنگ

- رنگ خون

نشت کرده بر سطح آسفالت

برای همین "هم" به یک سرویس کار ماهر زنگ می زند  ...

می آید

سرویس کار  ...

“من” را بر می دارد

می گذارد "توی" جعبه ی عقب یک ون و

 می برد "توی" اتاقی مجهز/مرتب /می برد ... ( قبلن هم برده ها ...

- از بچگی اش بوده ... تازه

با یک : _ میز سفید _

آگوشتی/پیچار

- کلی خون 

- جوهر 

- کاغذ 

تمام سیم ها را می کشد بیرون  ...

(-  یکیش جا موند

-  بکش بیرون )

یک راه تازه باز می کند ... از این جا => و خسته می نشیند روی صندلی اش

جرعه ی اول/رام را که می رود با لا

یک نور شدید قرمز

هر دوی ما را کور مادرزاد می کند

و با نور سبز بعدی 

کنار جاده

روی/"توی" تلی از خاک و ...

نور سبز و قرمز

اولین چراغ راهنمایی

اولین چهار راه

دوردستی که نورش هنوز هم بی وقفه

افتاده "توی" آبکاری براق مارک برجسته ی روی پیشانی ام : "فدرس" { با حروف کج لاتین ...

/نیچه/ کنارم دراز کشیده ... این جوری : //

دارد با انگشت جوهری فروغ

تخم ستاره را نشان می دهد

بخوا ... بخوا ... بخوا .. بخوابیم ...

این اسکنر دیگر حتا به برق نیست 

(- با تخم نیچه نباید زیاد بازی کنی

- داره فیض می بره آخه ...

- از ما گفتن ... )

/ 3 نظر / 35 بازدید
نسترن مکارمی

گرچه شعر خیلی بلندی بود و من غالبن با متنهای اینهمه طولانی مشکل پیدا میکنم ولی از خواندن این کار لذت بردم . سپاس

نسترن مکارمی

گرچه شعر خیلی بلندی بود و من غالبن با متنهای اینهمه طولانی مشکل پیدا میکنم ولی از خواندن این کار لذت بردم . سپاس