.
مقدمه : (باور کن راه نداشت)
قبل از اینکه بنویسم دستهایم را شسته ام
یک مسواک، هم لا و هم به لا یم را خلال می كنم
_ چه احساس قشنگی دارد این دختر!
پاکیزه گوش کنید
بهداشتی است که از مادربزرگم ارثی تر نگرفته ام
اعترافات سن فدرس قدیس :
یک لیس به صابون زدم که کف کرد
دو بار شانه به شانه شدیم! _ نرسیده به میدون شهرداری _ اصلن حواست نبود
سه شنبه ها که در باز می شد که یک بار چشمم اول روی دارقالی بافیدت (لفظ به مضمون)
چهار راه ملامجدالدین قبرستان اهالی شریف شهر ساری
پنج یا شش بار خواب دیدم که روی شانه های جواد تشیع می شوم _ فاطمه هم بود
توی روز هفتم که خدا تو را آفرید که البته کمی با عجله _ مثلن دانشمندان هشت ثانیه را تخمین زده اند ( اینا رو خودت هم می دونی)...
الان سه روز است که دارم روی این متن کار می کنم، از این بهتر نمی شود
وقتی که تاکید می کنی که چیزی که خوب از آب که در بیاید بیرون که بیاید همین می شود
الان که فرض می کنم که داری با صدای بلند می خندی که درست روی همین کلمه ات که من حالم را چند بار از رویش برایت گرفتم:
سعدیا حافظ بمیرد روز روشن غم مخور
کلبه ی عطار که درش باز است که باز است
اما تو
از مشت
که یک مشک که بیشتر (تریپن) غم مخور ...
لابد (کپی رایت دارد) داری فکر می کنی که منظورم را واضحتر کرده ای
از اینکه داری روی هر سطری که سطر می بندی
از اینکه این کار به این شکل ... دارد ادامه اش را فقط از توی از قبلش تضمین می کند
از اینکه حالا من درست دارم همین امروز به روز می کنم
از اینکه...
بی خیال ... ببین اینها فرض ماجراست
اصل این است که تو حالا بانوی شعر شهر ساری هستی و من که با تو هم عصرم دارم یواش یواش توی پوست خودم را که می گنجم ( به فتح گاف ) ...
ساری بیست و یک فروردین خبرنگار خبرگزاری و نعلبندان_پرس_ شد_ند.